تبلیغات
کلبه‌ی سخن - شرور که نیستی گیج هم نباش .

پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ را مرتب کنید تا من برگردم.
خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند...
یکی از بچه‌ها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید.یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کندیکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد، مرتب کنیم...
اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را
می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد
هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که آقاش همین ‌جاست
توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم
آن بچه‌ شرور همه جا را هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این خوشحال است، ناراحت نمی‌شود
وقتی همه جا را ریخت به هم، آن وقت آقا آمد
ما که خنگ بودیم، گریه و زاری کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد
زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش
شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش
نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن
خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید.......

پ.ن:این مثال خوبی است برای افراد در این دنیا قبل از ظهور ؛بعضی ها شر به پا می کنند و هیچ توجهی به آقا و ظهور ندارند. دسته دوم شر نیستند اما یاد شان رفته که بلاخره توی این این یه حساب و کتابی است و به اصطلاح گیج هستند . دسته سوم مثل دسته دوم گیجه ،دسته یادش نرفته اما عدم اصلاح بهانه می کنه و هی بهانه می گیرد .و بلاخره دسته آخر زرنگ اند و تلاش می کنند چون می دانند آقایش از پشت پرده می بیند و به امال نیک و بد آنها نظاره گراست .درست است از چشم ها پنهان است اما حضور دارد .امیدوارم ما از گروه چهارم باشیم .

پ.ن:این مثال در سایت موعود از قول مرحوم دولابی آورده شده است .



+ نوشته شده | دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 13:54 | نظرات ()

صفحات :
نمایش نظرات 1 تا 30